نگاهی به عکاس دوره گرد حامد رحمتی

یاکوبسن شعر را کارکرد زیبایی شناسیک کلام  وهمچنین هجوم سازمان یافته وآگانه به زبانه هر روزه می دانست .

واین ”زبان هرروزه “ چیزی است  که در شعرهای حامد رحمتی جریان دارد .

پیراهن سیاهم را اتو کرده ای /این پیری زود رس امیدوارم می کند

اولویت در شعرهای او مفهوم گرایی است ودنبال کردن دغدغه های متنی او بیشتر به موضوع اثر می پردازد.

من آنقدر سیاسی نبوده ام /که با صدای مرموز کفش ها کسی را بشناسم

گاهی تصور می کنی /صدا شکستن لیوان است /در آشپزخانه ای که زن از حس یائسگی رنج می برد.

شبنم های یخ زده /اشک فرشتگانی است /که شب را در کارتن سپری کرده اند

 با اینکه او شاعر مفهوم گرایی  در این اثر دیه می شود اما این نکته باعث نمی شود تا از تصویر سازی واستفاده ها ی نمادین از تصاویر غافل بماند

کلاغ ها می وزند وشب هجوم می اورد /به کوچه های خلوت شهر

به حریم برگ ها قدم می گذارم

شاید بتوان به این مجموعه  خرده گرفت که در مسیر شعری اش خبری از جنون شاعرانه ویا خلق تصاویر جدید خبری نیست اما شاید بتوان آن را برپایه روش ویا منش شاعرانگی او گذاشت .شاعر به خلق همپیوندهایی جدید نمی پردازد بلکه می کوشد با استفاده از نمادهای آشنا وعناصر نوستالژیک  پیوند عینی اش را با مخاطب برقرار نگه دارد والبته از آنجاییکه وجه دگرگون کننده یک اثر در چنین فضاهایی آشنایی زدایی است شاعر از این ابزار نیز سود برده است

از کدام جاذبه حرف می زنم /گاهی همسرم مثل سیب سرخ می شود

ماه را از نزدیک ملاقات کرده ام /چاله های درشتی توی صورتش دارد /وتنهایی خودرا با جلبلک های شناور در حوض پر می کند

در واقع در سطرهای بالا شاعر  با برهم زدن جایگاه عناصراز داستانی که همه می دانند مخاطب را به معنایی خود خواسته می رساند

همانطور که در سطر پیشین نیز گفتم شاعر کوشیده با اشارت وارجاع به حافظه ی تاریخی مخاطبش وایجاد پلی به نام نوستالژی  واکنشی عاطفی را میان اثر ومخاطبش به راه می اندازد البته شاعر کمتر تجارب شخصی اش را وارد این حیطه نموده است وشاید نوعی فاصله بین شاعر وشعرهایش احساس می شود شاعر دوست دارد حرفهایی همه پسند بزند  بی اینکه از شخصیت خود چیزی در اثر نشان دهد بیشتر تجربیات اجتماعی اورا در شعرها می بینیم تصاویر نقاشی مقالات وچیزهایی که خوانده است نه آن چیزهایی که لمس کرده وبا گوشت وخون او عجین بوده اند

اهالی شهر می شناسند عکاس دوره گرد را

میخانه ها بسته اند /سینما ها بسته اند

از لوله ی تفنگم یک گل سرخ روییده است

از این فاصله زنی را می بینم  که در بالکن ایستاد(اشاره به تابلوی زنی در بالکن )

تعدد شعرهای تقدیمی در این مجموعه نیز از آن نکته های قابل تامل است البته در آثار به چاپ رسیده  این روزها این امر بسیار مشهود است اما یازده شعر تقدیمی که فقط دوتای آنها شاعر نیستند نیز از ویژگی های دیگر این مجموعه شعر است .

تکرار کلماتی نظیر برف ‏، درخت ،آدم و.... نظایر آن نیز وجه مشترک اکثر مجموعه هایی است که در آهنگ دیگر به چاپ رسیده اند .

نکته ی دیگر شعرهای این مجموعه شکل گیری وجهت گیری آنها به سمت بیان است گزاره هایی که  به بیان آنچه می پردازند که در ذهن شاعر غوطه وراست .

 

با احترام وآرزوی موفقیت برای حامد رحمتی  

غزال مرادی

90.06.11

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠ توسط انجمن ادبی اندیشه

داستان سه راوی دارد:

  1. دانای کل محدود :روایت کننده زندگی لولا
  2. اول شخص:
  3. دانای کل:قسمتهایی که فلش بک به زندگی دختر داستان دارد

شخصیت های داستان هرکدام نماینده ای از طبقه ویا اجتماع آن دوران هستند وحتی بسیاری از آنها سمبل می باشند.

دیوانگان داستان هم برای به تصویر کشیدن شرایط اجتماعی تصویر شده اند .

داستان ،داستانی سمبولیک است چرا که المانهای موجود در این داستان نشانه  اند .داستان شعرگونه است وهمانطور که پشت جلد کتاب نوشته شده است داستانی سیاسی پست مدرن است .البته من آنرا به طور کامل پست مدرن نمی دانم چون موقعیت داستانی خود را تا پایان حفظ کرده است ودچار داستان زدگی نشده است وداستان کشش خودرا از ابتدا تا انتها حفظ کرده است .

چند پهلو بودن متن ، واستعاری بودن آن را وی‍ژگی دیگر این کتاب است .

ابتدا و انتهای داستان بهم می رسند.روایتی دایره ای جایی که داستان تمام می شود شروع داستان است که به تعبیر من نویسنده قصد داشته بگوید که این داستان هیچوقت تمام نمی شود.

برخی از عناصر موجود در متن در خودش رمز گشایی می شود ویا به عبارتی تعریف می شوند و از این لحاظ می توان متن را خود بسنده دانست.اما بعضی از عناصر چند تعریف دارند و یا نشانه چند چیز مختلف هستند مثل آرایشگر .قلب حیوانی.

کلمات سرما و ناخنگیر از حیز ما گذشته وبه توافق ما درباره معناهایشان اعتنایی نکردند.

در بسیاری از جاهای داستان به جملاتی حکیمانه بر می خوریم .

که از همه ی افراد داستان نقل می شوند.لولا  وادگاروحتی زن خیاط و...

ومهمترین آنها وقتی لب فرومی بندیم  که داستان با آن آن شروع وپایان می پذیرد.

شاید نویسنده برای بازگو کردن این حرفهاونشانه هایش است که این داستان را بازگو کرده است

داستان در واقع روایت همان شعر کوتاه است که ابتدای کتاب هم آمده .نویسنده وهمقطارانش که آن را می خوانند از دیگران متمایز می شوند وهنگام بازجویی هم باید آنرا بخوانند.

با اینکه در کل صفحات داستان می بینیم که این چهار نفر کاری نمی کنند هدف بزرگتر ومشکل جدی ندارنددر حقیقت ترس است که آنها را پیوند داده است ومردم ویا جکومت از این پیوند می ترسند حتی خود 4 نفر هم از این پیوند می ترسند وبا تحقیر هم می خواهند این پیوند جداشود (صفحه 244 من شریک جرم خون آشامان هستم و...)

بسیاری از المانها ونشانه ها وحتی موقعیت ها در این داستان گره دار مانده وپاسخی برای آنها نمی توان پیدا کرد درحقیقت متن جوابگوی آنها نیست وشاید وجود بینامتنیتی فرهنگی است که ما با آنها آشنایی نداریم .

به عنوان مثال مرگ ترزا با غده

ناباروری ترزا

مراسم عشای ربانی با حضور مادربزرگ آوازه خوان و.....

وشاید نویسنده این داستان ها را داشته ووبا ادغام آنها  با توجه به نظریه فروید یک همپیوند عینی میان مخاطب وداستان ایجاد نموده است .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩٠ توسط انجمن ادبی اندیشه

نقدی بر"نیامدنت می آید" مجوعه شعر  داوود مرادی سوران-نوشته غزال مرادی

 

«هنر باید نه از طریق بیان احساسات شخصی بلکه از راه استفاده عینی از نماد های جامع و فراگیر خلق گردد»"توماس استنز الیوت"

زبان های شرقی با استفاده از قابلیت های نمایشی واستعاری وکنایی  موجودشان با زبانهای دیگر تمایز دارند.

زبان پارسی نیز قابلیت زیادی دارد البته ساختار نمایشی زبان های شرق دور را ندارد اما به نوبه خود پتانسیلهای فراوانی دارد .

بیشترین کارکرد واژگانی که در این مجموعه جریان دارد.استفاده از بار استعاری وچندمعنایی کلمات است .شاعر با بهره گیری از پتانسیل وچند معنایی کلمات توانسته بازی های زبانی را درشعر به کار بگیرد .

 

بازی های زبانی:

 

آخرین روز اسفند هم دود شد

 اسفند دانه دانه دود شد

پتویم را می کشم ولختی خیالت را خجالت

ماهی عشق تو نیز/دروغ از آب در نمی آمد

 

(بیچاره مادر هزار پا /وقتی دخترش از جنگلی غریب دیر به خانه بر می گردد)

 

گرچه ابهام یکی از مولفه های هنر مدرن است اما شاعر علاقه ای به تاخیر معنا ندارد و خواننده را دچار سردرگمی نمیکند شعرها تک بعدی هستند.

 تصویر سازی ها در شعرهای موجود دراین مجموعه در قالب یک سطر اتفاق نمی افتند بلکه در جریانی روایی یک شعر اتفاق می افتند به عنوان مثال شعر53

استفاده از ترکیب های اضافی –وصفی –تشبیهی در این مجموعه وجود دارد که البته در شعر امروز توصیه به استفاده کمتر از آنها است چرا که استفاده زیاد از آْنها به انتزاعی تر شدن متن می انجامد که از بار عینی وقابل لمس بودن شعر می کاهد.

شعرهای کوتاه این مجموعه درنهایت ایجاز از مفهوم خوبی برخوردارندو همچنین شاعر به علت کوتاهی از بار تصویری و مفهمومی آن غافل نشده است به عنوان مثال :

 

هرگز به هم نرسیدند/اما برای به هم رسیدن ما هم/کوتاه نیامدند/ ریل ها طعم دوری را خوب چشیدند

دستش به ماه نمی رسید /قلابش را برداشت /در حوض انداخت

من کور شده ای عشق توام / می بینی /نگران نباش / با خط بریل هم می توانم دوستت داشته باشم

 

وجود آرایه های ادبی درشعرها نکته ی دیگری است که به آن می توان اشاره کرد .مثال هایی از آن

آرایه تضاد:

به شب نشینی دو چشمت دعوتم کن یک روز

پنجره باز /نطفه نگاهم بسته

 بهار با جای خالی تو/پاییز است در پاییز

 

تشبیه:

سرمه ای که تو به روزهای من کشیدی

واج آرایی:

به چشمه ی چشم های من نخند /آتشفشان می کند /وچشمه به چشمه به گریه می افتد

چه چهار راه مجهولی/که من چهل بار تمام مرده باشم

 به هوای هوای بارانی

 

استفاده از صورت نوشتاری کلمات :

ندیدن را از این سو خواندیم /از این سو نوشتیم

 

 

ادغام :((condedensation

 

با خاطره ی لبهایت خونابه می گریم

 دریا دارد آب می رود

روسریت را برمی داری و آرزوهایم را به باد می دهی

 

نوستالژی وسنت های ایرانی:

آخرین روزهای اسفند هم دود شد

 بیهوده نیست که امسال هم سال ببر است

کوچه ی لی لی  با لیلا وخواهرانم

کوچه ی نذر باران برای شفای درخت

 

وجود دیدگاه سنتی :

وجود دیدگاه سنتی شعر کلاسیک در چند شعر این مجموعه به چشم می خورد در برخی از آنها روند نیز روندی کلاسیک است اما در بعضی دیگر فقط گزینش کلمات است که کلماتی آرکائیک هستند

تنها یکی دو جفای دیگر/شعر 16

شعر 25-که فضای شعر نمود غزل هاست تصویری ایرانی وسنتی

 

تاثیر از شاعران ماقبل :

 

شعر27و19 به شدت متاثر از فروغ هستند وکاش شاعر حداقل اجرا و نوع روایت شعر را به گونه ای دیگر انتخاب می کرد.

 نشانگان موجود در این متن به راحتی قابل تفسیر هستند همانطور که پیش از این گفتم شاعر علاقه ای به تاخیر معنا یا ابهام ندارد ..

درپایان به شاعر این مجموعه تبریک می گویم چرا که هر کتاب تجربه ای است در جهان شخصی واجتماعی شاعر برای آنکه گامهای بلندتری بردارد.

با احترام

غزال مرادی

18/03/90


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩٠ توسط انجمن ادبی اندیشه

 یادداشتی برمجموعه ی "یک دقیقه سکوت "   سروده محمد علی حسنلو

قبل از هرچیز جسارت شاعر را برای انتشار این مجموعه تحسین می کنم  که به جای خواهم  انجام داد ها یکباره  مجموعه اش را منتشر کرد.کاری که خیلی از ما جرئتش را نداریم  حتی من.

 

این مجموعه را نقطه عطفی در کارنامه محمد علی حسنلو می دانم  در این مجموعه او نشان داده که  المان ها وعناصر زیبایی شناسی وادبی را به خوبی می شناسد واز انها  در شعرهایش یه خوبی بهره برداری کرده است  که  چند نمونه از انه ها را در زیر آورده شده است

 اندیشه اعتراضی او   باعث نزول شعر در حد یک مانیفست  نشده است  واین نیز از امتیازات این مجوعه به شمار می رود

ü      تصویر سازی ، تشبیه:

 این مجموعه مملو از تصویر سازی وتشبیه  است که صرفنظر از دسته بندی وکیفیت آنها  در اجرا  وروایت جاری وملموس هستند.

 

·         قلابی از عشق بود دست هایت

·         روزها سخت تر باریدند

·         زندگی سیلی محکمی شد بر گونه ها

·         هنوز مانده ای بر لبم/گاهی گل سرخی/پرپر شده روی تابوتم گاهی/پرچمی که خود را می پیچد/دور جنازه ام

·         با صدای قورباغه ها بخار شدیم

·         وطنت/پرچمی که لاله هایش بیدارند/ وطنت/کژدمی سرگردان

·         و آنکه مرگ را/حلقه حلقه بر گردن می انداخت/خاک بر تاج پارچه ایش می نشیند

 

ü      انسان انگاری:

 

·         آفتابی که پشت در بود/کلید را از جلیقه اش در آورده

·         گاهی/پرچمی که خود را می پیچد/دور جنازه ام

·         و کم کم آفتاب/معشوقی شود/که پشتِ بندت می خوابد

·         جنگلی که ریشه ها را سبز شد/و در کف خیابان ها/تیر خورد و/به هیچ بیمارستانی نرسید

·         ایهام

·         گاهی/پرچمی که خود را می پیچد/دور جنازه ام/رنگ هایی که این پارچه را/شکل دیگری پرچم شود

·         رنگ هایی که این پارچه را/شکل دیگری پرچم شود

·         بازی های زبانی

·         تضاد وپار دوکس

·         که جوانمرگ زندگی شده ایم

·         و آزادی/هر روز دستبند دیگری/بردست های آزاده ای می زد

 

ü      آرمان های شاعرانه

 که من بیشتر آنها را امضای شاعرانه می دانم دلمشغولی های یک شاعر که می تواند دریک شعر مطرح شود واین المانهاست که اثری را از سایر اثر ها متمایز  می سازد.البته گاهی متاسفانه حالت شعار زدگی هم پیدا می کند

·         سرزمین دیگری را باید/برای زیبایی ات ساخت

·         آزادی/که سرزمین مهربانی را/با چشم هایت سبز کنی

ü      جهان بینی ها وجهت گیری های شاعر:

 جالب این جاست شاعر هرجا  که شعار می دهد جهت گیری  کرده ویا حرف حکیمانه ای زده است ان را توصیف وتشبیه و.. انجام داده است رعایت چنین اصولی به انسجام وزیبا تر شدن اثرش کمک شایانی  کرده است

·         آزادی/لبی خشک بود و/فانوسی که می مرد در گلو

·         دنیا/تاریکخانه ی بزرگی ست

·         سرزمین من/پاره های پیراهنی ست که آستین هایش/به اشک های دخترش نمی رسد

·         و آزادی/هر روز دستبند دیگری/بردست های آزاده ای می زد

ü      نماد ها واستعاره ها ی آشنا وشاعر ساخته :

که تو/نفس های بریده ام شدی/و بی قایق و بی پارو/اقیانوس خسته ات رها کردی

ü      کلیشه های زیبا :

 من چنین عبارات وسطر ها را کلیشه های زیبا می نامم المان ها تصاویر وکلماتی که در شعر ها تکرار می شوند اما سالهایت که تکرار می شوند وفضای حاکم باعث می شوند که هیچ وقت کهنه نشوند

·         از این سرخ تر/نمی توان زندگی را تجربه کرد

از موارد دیگری که دراین شعر بسیار جریان داشت   شی انگاری انسان بود  البته من خیلی فکر کردم که انها را منی توانم در رده تشبیه قرار بدهم ویا خیر  اما  شی انگاری را مناسب تر دیدم  شاعری "تو ی" مخاطبش را همردیف اشیا والمان هایی قرار می دهد که این عمل به انتزاعی شدن و شعر گونه شدن اثر کمک کرده است .

·         اندوه میله ها بودم

 

 

وشعری که پایان این مجموعه بود بسیاز به جا بود وما یاد دوستانی افتادیم که امسال عید در بند  هستند

 با احترام

غزال مرادی

21/12/89


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٩ توسط انجمن ادبی اندیشه

یادداشتی  بر" رنگ ها وسایه ها "سروده مهدی مظفری ساوجی - به بهانه انتشار چاپ دوم این اثر

 

عنوان کتاب بی شک نامی برازنده برآن است چرا که مهدی مظفری شاعررنگ ها وسایه ها ست .آنچه دراین مجموعه برهمه چیزغلبه دارد رنگ است .حتی عناصری که او در شعرهایش بکار برده است رنگین هستند برف،کلاغ، ماهی،

با رنگ هایمان آفتاب پرست می شویم

هررنگ کلاه سرم می گذارم باز برف نیش می زند

.حتی ترکیب هایی که ساخته ویا در شعر هایش از آنها بهره برده است نیز چنین وضعیتی دارند

رویای سرخ گلی زرد،دو مگس زنبور طلایی، شعر سفید

او به سادگی با استفاده از همین رنگ ها به زبانی استعاری ورمز آلود دست یافته است .دست یابی به استعاره های او آسان است اگر زبان رنگها را بدانی.

در واقع هر تصویری که او از آن بهره جسته است به نوعی رنگی را در ذهن تداعی می کند مثلن آسمان که رنگ آبی را در ذهن تداعی می کند کلاغ سیاهی را یا زمستان سپیدی را .

در واقع بهترین توصیفی که به بتوان  از این کتاب ارائه داد بومی رنگین پر از تصاویر وتفاسیر .

او اهل فضل فروشی های روشنفکرانه ویا پانوشت نیست همه چیز به سادگی در این مجموعه رخ می دهد .به سادگی وبا زبانی ساده اما عمیق واستعاری وپر تاویل.

این یک واقعیت است /آسمان به تکه ابرهای پراکنده دلخوش است /وباد به نقش هایی که می زند هردم

گلدان پشت پنجره هم /بی آنکه شاح گلی کوچک /نه در خیال بروید/نه از خیال بگذرد

مظفری نشانه هارا خوب می شناسد وکارکردشان را خوب می داند  بنابراین به راحتی با استفاده از حروف در شعر"کلاغ"از عهده این کار برمی آید .بدون برهم زدن چیزی (فضای ذهنی یا ...)به راحتی حرفش را می زند .

انسان انگاری مهمترین وبیشترین صنایع ادبی است که در این مجموعه به کار ر فته  توصیفاتی  رنگین با استفاده از رنگ ها که پیشتر گفته شد. تلفنی که اصلاً گوشش بدهکار این حرف ها نیست

وقتی باغ/بیرون از بهار ایستاده

زمستان هیچ وقت دست از سرم برنمی دارد

 

ارجاعات شعری وتلمیح ها شاعر در چند جا از این عناصر بهره می گیرد

عجیب نیست شاعر سمفونی پنجم بتهون را اشتباه بگیرد با گلدانی پشت پنجره ی شعرش

قطره /قطره /قطره (اشاره به سه قطره خون هدایت )

ماه مصنوعی است /آدم ها مصنوعی(اشاره ویا تاثیر گرفته از شعر دلم برای باغچه می سوزد فروغ فرخزاد)

هرجا تمرکز تصاویر هست به همان مقدار تمرکز معنایی هم وجود دارد شاعر توضیح نمی دهد بلکه با تصاویر است که حرف می زند  .

پر وخالی می کند از حباب خنده هایی که نمی بینیم

بی آنکه روزنه ای سایه هارا بیدار کند روی دیوار

بازی های زبانی دراین مجموعه نیز به خوبی اجرا شده است درست  مثل ویژگی های شعر  دهه هشتاد  شاعر در استفاده از آنها نیز رعایت اعتدال را به خرج داده است

مادرم پا به ماه گذاشت من پا به زمین

نیلوفری تعارف می کند آنقدر که پژمرده می شود

مثل اسید می پاشم این شعر را به صورتتان

درپایان  باید گفت "رنگ ها وسایه ها "مجموعه ای است پر از دل مشغولی های شاعرش که به اقتضای زمان وزبان آنها در استعاره ها پنهان ساخته است و وپس از خواندنش یاد تابلوهای نقاشی  می افتیم که به سبکهای فوویسم نقاشی شده اند  پر از رنگ های زنده ومتحرک .که امیدوارم  باز هم از ایشان مجموعه  شعر های جدیدتری بخوانم  .

با ارزوی بهروزی

غزال مرادی

آبان 89

 نقد مسعود کیمیایی به نقل از روزنامه اعتماد

 پنجاه و سه شعر در کتاب «رنگ ها و سایه ها» اثر مهدی مظفری ساوجی را خواندم.جهان این اشعار گسترده نیست، اما دوام سرتاسری دارند. شاعر بر قصدی نیست که شبیه شاعران بزرگ باشد و این راه او را برای آینده شعرهایش متین می کند. در ظرف واژگان شاعر پیداست که نظری جاندار به ادبیات قدیم دارد. طبیعت و حس انسانی به هم اند. شاعر قصدی بر تصرف، تاثیر و تقلید از شاعران بزرگ ندارد. جریانی است مال او که حرکت کرده، اگر در آینده به جایی برسد، از ثروت خود است:

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩ توسط انجمن ادبی اندیشه

سمیرا جعفر پور از آندسته شاعرانی بود که خیلی زود توانست  پله های پیشرفت را طی کند وی متولد ١٣٧٠ ودانشجوی ادبیات فارسی است .

نمونه ای از شعر او

صدای مضطرب آب کتری وقل قل

نشسته گوشه ی میزش کتاب داش آکل

 

مان آنهمه کاغذ مچاله پیدا بود

نوشته های پریشان و چند شاخه گل

 

به یاد عصر پریروز ساعت 6بود

که بازهم نتوانست سمت اویک پل

 

که هرچه گفت صدایش به هیچ جانرسید

وبعد هم حسودیش شد به یک بلبل

 

تمام شب تلفن بوق رد برایش زد

ونقطه های صدادار پاسخش در کل

 

بلند شدبه هیاهوی جاده ها تن داد

قدم زد وبه تمام گذشته اش زد زل

 

صدای کاکا رستم درون گوشش بود

که ÷شت سر به هوا رفت بوق یک پاترول

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٩ توسط انجمن ادبی اندیشه

من در ان لحظه که دیدم تو را

 

                     به خدا بشنیدم که دلم با عقلم،

 

                                                        بسرودش دستور:

 

بکش از کار دمی تا کنم آغاز سری...

 

عقلم از ترس ثبات مسکنش

 

                               که مبادا تو به جایش باشی

 

                                                        با هزاران ترس و تعریق، گفت:

چاکر دل،مخلص دل جای خوبان اینجا

 

                                               من بیچاره و سرگشته چرایم اینجا

 

لیک....

 

در اول سلامت، در اول نگاهت،

 

                                         قلبم ،از تو پر شد

 

                                                         وبه عقلم نرسید....

 

                                                                         به عقلم نرسید....

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٩ توسط انجمن ادبی اندیشه

ردی از اشک های گل آلود یک الهه

زیرچشمانمان شیار زد ورفت

داغی بر دلمان زد ورفت .

پرنده ام

تازه تور عروسی بر سرت دیده بودم

تازه خنده ی خوشبختی ات از دور شنیده بودم

نگفتم صبر کن با هم به آسمان بپریم

وشبیه ابر شویم

نگفتم الان وقت مردن نیست

چرا حواست پرت شد وخندیدی

زندگی پشت وپازد و به مرگ غلتیدی

 

شعر از فانوس آبادی

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٩ توسط انجمن ادبی اندیشه
درباره وبلاگ
وبلاگ انجمن ادبی باهدف معرفی آثار شاعران جوان وهم اندیشی در مورد آثار آنها وهمچنین نقد وبررسی آثار راه اندازی گردیده است لذا از کلیه دوستانی که به این وبلاگ را مشاهده می نمایند خواهشمنداست حتماً نظراتشان را راجع به آثار منعکس نمایند اگر دارای آثاری چون شعر ترجمه اشعار یا داستان می باشند می توانند این آثار رابرای ما ارسال کرده تاضمن معرفی ایشان مورد نقد وبررسی قرار گیرد کلیه مطالب این وبلاگ مربوط به اشخاص حقیقی می باشد وخواهشمنداست اخلاق هنری وادبی را در مورد این کارها بکار گرفته وچنانچه در جای دیگری نقل یا نوشته ویا به هرصورت ارائه می گردد حتماً با ذکر نام صاحب اثر صورت پذیرد
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



Blog Skin